کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بیابانی     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن     قالب شعر : ترکیب بند    

نـسیـم می‌وزد و باده خـوشگـوار شده            گلی شکـفـته که سرچـشـمۀ بهـار شده
حضور خاکی رب است در مدار زمین            کـه بـا تـولـد یـک زن ادامــه‌دار شـده


کسی که از تبعات وصال و هجرانش            خوش است فرش ولی عرش سوگوار شده
کـسی که شـرط وجـود پـیـامـبـر حتی            به شرط بودن او صاحب اعـتبار شده
به گرد قامـتـش امواج نـور خیمه زده            به زیر هر قدمش کهکـشان غبار شده

عیان شده است که سرّ نهان خلقت کیست
پس از تو گفت خدا داستان خلقت چیست

نـوشـت اوّل دفــتــر از ابـتــدا زهــرا            از ابـتــدای ازل تـا بـه انـتـهــا زهـرا
از آن زمـان که نـدانـیـم تا نـمی‌دانـیـم            همیشه و همه اوقات و هر کجا زهرا
و
خواست تا بنویسد نبی، علی، حسنین            خلاصه شد همه در یک کلام، با زهرا
و حرف تا که به اینـجا رسـید فهـمیدم            که بود و هست همه کارۀ خـدا زهـرا
چرا که منحصراً خلقت چـنین نـوری            فقـط برای خودش بوده است تا زهـرا

مـیان عـرصـۀ مـیـقـات پـای بـگـذارد
و
حـق ز آیـنـۀ خـویـش پـرده بـردارد

کـه رو کـنـد سـنـد افـتخـار خـلقـت را            نشان دهـد به همه شاهـکـار خلقت را
به مهر و ماه و سپهر و فلک بفـهماند            دلـیل گـردشـشـان بر مـدار
خـلقـت را
کسی که جز خودش و احمد و علی نشناخت            کـنـیز عـرشی پـروردگـار خـلقـت را
در آن زمان که زمان زمان به سرآید            و بـیـن حـشـر بـبـنـدنـد بـار خـلقت را
خـدا نـدا کـنـد: ای فـاطـمه حـبـیبۀ من            بیا به سـر بـرسـان انـتـظار خلـقت را
بیا
که عرصۀ محشر برایت آماده است            بگیر دست خودت اخـتـیار خـلقـت را

که جن و انس بفهمند کار ما با توست
تمام هستی مایی فـقـط خدا با تو است

به اوج شـأن و مـقـامت سـری نمی‌آید            کـسـی نـیــامــده و دیـگـری نــمـی‌آیـد
دلـیــل خـتــم نـبــوّت نـبــوده بـابـایـت            پس از ظـهـور تو پیـغـمـبری نمـی‌آید
شنـیـده‌ایـم که در صورت نـبـودت هم            بـرای هـمـسـر تو هـمـسـری نمـی‌آیـد
به قـامت تو فقـط مادری برازنده‌است            بـه مـهـربـانـی تـو مــادری نـمـی‌آیــد
قـدم گـذار به محـشـر که تا نـیـایـی تو            بـرای خــلـق شـفـاعـتـگـری نـمـی‌آیـد

نگـات مـور وجـود مرا سلـیـمان کرد
یهـود
را نَفَـس چـادرت مسـلـمان کرد

تو و صفات تو را هر چقدر سنجـیدیم            و هر چه در دل این بیکـرانه چرخیدیم
به انـتهـای تـو راهـی نـیـافـتـیـم اصلاً            در ابتـدای تو مـانـده تو را نفـهـمیـدیم
نـبـی نـبـود عـلـی هـم نـبـود تو بـودی            و مـا کـنـار خــدا جـلـوۀ خــدا دیــدیـم

 حضور گرم تو یک روز هم زیادی بود             بـرای مـا که کـنـارت دمـی نـتـابـیـدیم
همین که سایۀ تو سایه سار این دنیاست            هـمیـشه گـرم نگـاه زلال خـورشـیـدیم

بهـشت می‌شـود آنجا که تو نگـاه کنی
نـگـاه کن که مرا بـاز رو به راه کنی

ز کنه ذات تو این عقل کم چه می‌فهمد            شب سیـاه دل از صبحـدم چه می‌فهمد
زبان وصف تو گفتن فقط زبان خداست            شکوه وصف تو را این قلم چه می‌فهمد
به بندگی تو بیـخـود نکرده فخـر خـدا            نـمـاز از قـدم پُـر ورم چـه مـی‌فـهـمـد
سه روز نان خودت را به دیگران دادی            بپرس از کرم از این کرم چه می‌فهمد
بــپــرس دخـتــر پـیـغـمـبــر خــدا امّـا            چنین غریب چنین بی حرم؛ چه می‌فهمد؟!
من از نسـیم معـطـر به یـاس فـهـمیدم            حـضور مادریت را شلمچـه می‌فـهـمد

شده است نام تو سربند هر جوان شهید
تـبـسـم تـو
تــسـلّای مــادران شـهــیــد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

امشب دوباره ذات حق بر ما عنایت می‌کند           با نور خود بار دگر ما را هدایت می‌کند
زینت فضای این جهان مام امامت می‌کند           از مقدم این گل جنان بیت رسالت می‌کند


مـحـبـوب حـی سـرمـدی اُمّ ابـیـهـا آمـده
ای عاشقان ای عاشقان زهرا به دنیا آمده

امشب به روی خلق عالم درب رحمت وا شده           در شادمانی و شعف هر نقطه از دنیا شده
از مـقـدم دخت نبی جـشن ولا برپا شده           امشب خدیجه شادمان خرم دل طاها شده
از لطف خاص کبریا مکه شده وادی طور
بیت رسالت از سما گردیده گلریزان حور

نوری دوباره جلوه‌گر سوی زمین آمد پدید           جبریل وحی از آسمان بر مصطفی داده نوید
امشب خدیجه همسرت در دو جهان شد روسپید           بر او ز الطـاف الـهی هـدیۀ داور رسید
آب و گل زهـرای تو از عـالـم بالاستی
صدیقه،
زهـرا، فاطمه انسیة‌الحوراستی

در هر طرف گر بنگری برپا شده جشن ولا           گلریز کـشته زیر پای دخـت ختم الانبیا
پیچیده عطر و بوی این گل در همه ارض و سما           مـرآت احـمـد بـاشد و آئـیـنـۀ ایـزد نـمـا
مامش خدیجه باب
او شد رحمة‌اللعالمین
همسر
بود بر فاطمه حیدر امیرالمومنین

شهر مدینه کـوی او دارالامان انبـیاست           هرکس بر او رو آورد از لطف حق حاجت رواست
هر درد بی‌درمان ما با ذکر نام او دواست           مهر و ولای فاطمه گنجینۀ اهل ولاست
دلهای ما
را از کرم زهرا ولایی می‌کند
از کار ما با اذن حق مشکل‌گشایی می‌کند

ای شیعیان مرتضی امشب شب میلاد اوست           در محفل میلاد او هر دل شکسته یاد اوست
چون خاتم پیغمبران دل‌های شیعه شاد اوست           در هر دو عالم شیعه را یاور فقط امداد اوست
چون حیدر و پیغمبر است جود و سخای فاطمه
شد شامل اهل ولا لطف و عطای فاطمه

ای نور چشم مصطفی امشب منم مهمان تو           از لطف و جودت فاطمه بنشسته‌ام بر خوان تو
گردیده تا روز جزا شـرمـندۀ احسان تو           ای دستگیر عالمی دست من و دامان تو
ای آنکه عمری بوده‌ای پشت و پناهم فاطمه
امشب ز لطف و مرحمت بنما نگاهم فاطمه

شکر خدای مهـربان دارم ولایت فاطمه           بر من تو از روز ازل داری عنایت فاطمه
گردیده‌ام از نور تو هر دم هدایت فاطمه           رضای حیّ سرمدی باشد رضایت فاطمه
در لحظۀ آخر بیا بنما نگه براین (رضا)
یادی ز من کن در صراط و محشر و روز جزا

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود تاری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

طلوع حُسنت ای زهرا چو پیدا شد درین عالم           چکید از نام سرسبزت کران تا بیکران شبنم

تو بودی پیش از اینها و حضورت را درین دنیا           گواهی می‌کند حوا، شهادت می‌دهـد آدم


نه رنگی داشت نه بویی زمین و آسمان بی تو           خدا آورد نامت را، بهشتی شد جهان کم کم

تو را زهره تو را زهرا بنامید و به عرشت بُرد           وَ رُجحان داد نامت را کنار عصمت مریم

قصور ماست این که پی نبردیم آسمانت را           که بر کُنه مقـامـاتت بود تنها خـدا اعـلم

بزرگی در مقامت می‌سزد اینگونه بودن را           که حتی بوسه بر دستت زند پیغمبر اعظم

از آن رو کوثرت گفتند ای جاری تر از دریا           که بارانی و می‌باری گهی پُر جوش گه نم نم

به یُمنت رایت خورشید را افراشت در دنیا           خدا اینجاست در این سو همین جایی که زد پرچم

به شوقت می‌نشیند اشک شوق و خنده‌ام بر لب           در این بازار آوردم غم و شادیت را درهم

تمام ذره‌ها زر شد به دست فضه‌ات آری           ز درگـاه کـنـیز تو گـدایی می‌کـند خـاتم

مگیر از دست‌هایم ریسمان مهر خود زهرا           که پیوند دلم با تو شده زین ریسمان محکم

جهان با یک تبسم فاطمه آغاز می‌گردد           بیا ای شـادی عـالـم بـیا ای خـنـدۀ خـاتم

جمادی مـاه تابش بود بهر فاطـمه ورنه           ز اول خلـقـت او بود در آئیـنـه‌ای مُبهـم

که اول فاطمه آمد؛ وَ یا احمد؛ وَ یا حیدر           توان خواندن حدیثش را ز قول حق تعالی هم

نگردی تا که مَحرم راز خلقت را نگویندت           وَ زهرا راز خلقت باشد و گویند با مَحرم

حضور آفتاب است و طلوع سبز گل «یاسر«           مبارک باد این محضر مبارک باد این مَقدَم

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی مهدوی نسب نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

شد دوباره عرش حق روشن ز انوار نبی            شد شکـوفا لالۀ خـوشـبوی گـلزار نبی
در رخ چون ماه او پیداست رخسار نبی            گوئیا مبـنای خـلـقـش بوده تکـرار نبی


بر روی لب هـای پیـغـمـبر تـبـسّـم آمده
شیـعـیـان را کـعـبۀ مـستـور
سـوّم آمده

در حقیقت در لباس انس، یک حور ‌آمده            بـر دل کـلّ خـلایـق خـالـقِ شـور آمـده
ظلـمـت شـام جـهـان را آیـۀ نـور آمـده            شیعه را دلدار از گهـواره تا گور آمده

قلب شیعه در دو دنیا مبتلای فاطمه‌ست
لعنت حق بر دلی که بی‌ولای فاطمه‌ست

آمـــده اُمُّ الائــمـّــه، مــــادر آل عــبـــا            بـاغـبـانِ لالــه‌هـای خـانـدان هــل أتـی
شد حـیـات با دوام نـسـل خـتـم الانـبـیا            مظهری کامل برای
شرح اوصاف خدا

روح حق در پیـکـر دردانۀ احـمد دمید
گوئیا قلب خـدا در
سـیـنۀ پـاکـش تـپـید

از ازل شیعه شده مجنون و لیلا فاطمه‌ست            تا ابـد قـلـب تـمـام اولـیـا با فـاطمه‌ست
آن که ما را می‌برد تا عرش اعلا فاطمه‌ست            ذکر اعظم روی لب یا حیدر و یا فاطمه‌ست

حبّ زهرا می‌شود تنها صراط المستقیم
هر که با زهراست باشد صاحب عقل سلیم
او به حق تنهاست هم شأن امیرالمؤمنین            شد به عالم رشته‌های چادرش حبل المتین
ردّ پای اوست بر هر عارفی راه یقـین            حُبّ او همراه بغض دشمنش شد اصل دین

شد برائت از عدوی فاطمه اصل اصول
هر عمل با این برائت می‌شود تنها قبول

او مسلّم شاهکـار خـلقت ربّ جلی‌ست            عالم از خورشید روی انور او منجلی‌ست
در جبین او هـویدا یازده نـور ولی‌ست            از تولد تا شهادت ذکر نابش یاعلی‌ست

آمـده تـا جـانـفـدای فـاتـح خـیـبـر شـود
روبه روی ظلم،
تنها لشکر حیدر شود

می‌رسد روزی که او مضطر شود در پشت در            قدکمان از غربت حیدر شود در پشت در
میخ از خون تن او تر شود در پشت در            لالۀ شش ماهه‌اش پرپر شود در پشت در

می‌شود در بین کوچه روبه روی مرتضی
دل شکسته، محتضر از کینۀ چل بی‌حیا

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

امشب دوباره عاشقان نور خدا شد جلوه‌گر           از لطف خلاق مبـین نخـل ولا داده ثمر
بنت خویلد
درشعف دارد به دامانش قمر           از نسل پیغمبر بود اسطوره و فخر بشر


ای عـاشـقـان ای عاشـقـان اُمّ ابیهـا آمده
داده مـنادی این نـدا، زهـرا به دنـیا آمده

امشب ز بیت مصطفی دخت پیمبر آمده           معنی و آیات خـدا، تـفـسـیر کـوثـر آمده
بنت الخدیجه فاطمه، هم کـفو حیدر آمده
           محـبـوبۀ ذات خدا، زهـرای اطهـر آمده
مکه ز یمن مقدم این گل
چنان گلشن شده
چشم و دل پیغمبر از دیدار او روشن شده

درهای رحمت از سوی خلاق سرمد وا شده           امشب به بیت مصطفی شورو شعف برپا شده
زینت فضای این جهان ماه روی زهرا شده           از مقدم این نور پاک عالم عجب زیبا شده
ای اهل عالم بنگرید، نور از سما آمد پدید
اسطورۀ صبر وحیا، هستی پیغمبر رسید

پـیک الهـی آورَد، پـیـغـام خـلاق مـبـین           تبریک گو نازل شده، بر رحمة‌اللعالمین
نور خدایی جلوه‌گر، گردیده بر روی زمین           زهرای اطهـر آمده، کـفـو امیرالمومنین
منصوره و صدیقه و انسیة‌الحورا رسید
اُمُّ الائمه، فاطمه، مرضیه و زهرا رسید

امشب زمین و آسمان گردیده گلریزان حور           مکه شده از مقدم این مه چنان وادی طور
نور علی نور آمده تفسیر کوثر، فجر و نور           با دیدن زهرای خود قلب خدیجه در سرور
ختم رسالت می‌زند لبخند بر رخساره‌اش
گلبوسه بردارد خدیجه از رخ مه پاره‌اش

این نور حی سرمدی، ماه جمالش چون نبی‌ست           ممدوحۀ پیغمبر و علم وکمالش چون نبی‌ست
در بین عالم فاطمه جاه و جلالش چون نبی‌ست           در جود و ایثار و سخا خوی و خصالش چون نبی‌ست
شمس الضحی بدرالدجی شافع به روزمحشراست
محبوبۀ حیّ مبین، او دختر پیغمبر است

با بذل جان وهستی‌ات دین خدا مرهون توست           تاعرصۀ روز جزا هر شیعه‌ای مدیون توست
ای جان فدای راه دین، مولا علی ممنون توست           رضوان و جنات خدا، یا فاطمه مفتون توست

چون حیدر و پیغمبراست، جود و سخایت فاطمه
شد شامل اهل ولا، لطف و عطایت فاطمه

بار دگر گـردیده‌ام، شـرمـندۀ احـسان تو           مولاتـنا یا فـاطـمه، امشب منم مهمان تو
از لطف خاص کبریا، بنشسته‌ام بر خوان تو           ای نور چشم مصطفی، دست من ودامان تو
از لطف وجود و مرحمت، دادی مرا امشب پناه
بر این گدای روسیه، یا فاطمه بنما نگاه

از کودکی خویشتن، هستم گدایت فاطمه           ای غمگسار مرتضی جانم فدایت فاطمه
عمری منم شرمندۀ، لطف و عطایت فاطمه           شهر دل‌انگـیز نبی، دارالشـفایت فاطـمه
مهر و ولایت داده بر، من فاطمه جان آبرو
دیدار کوی تو بود، بر من همیشه آرزو

ای زینت شهر نبی، عالم همه شرمنده‌ات           با این همه جود و سخا، خوبان عالم بنده‌ات
غم از دل عالم برد، یا فاطمه گل خنده‌ات           عیدی عطا کن از کرم، با خصلت بخشنده‌ات
هستم(رضا)خاک درت، بانو نیم بیگانه‌ات
عبد گرفـتار تو و، هـستم گـدای خانه‌ات

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مربع ترکیب

سپاس آن بانویی که شد جهان محو کراماتش           زمان می‌ایـستد از شوق هنگام مناجاتش
ندارد هیچ کس غیر از خدایش درکی از ذاتش           دلش آرام می‌گیرد عـلی وقـت ملاقـاتش


تمام خانۀ زهرای اطهر رنگ احمد داشت
فقط جبریل در این خانه اذن رفت و آمد داشت

تمام آسـمان‌ها و زمـین تحت فـرامـینـش           اجابت می‌چکد وقت دعا کردن از آمینش
ملائک بی‌قرار صوت “والزیتون” “و التینش          قیامت شرم خواهد کرد آتش از محبینش

نمازش را ببین، پشت سرش صدها مَلَک دارد
که زهرا با خدایش رازهایی مشترک دارد

ملائک روز و شب تسبیح می‌گویند زهرا را           نمی‌خواهم بدون عشق زهرا صبح فردا را
مزین کرده زهرا با قدومش عرش اعلی را           خدا از نـور زهـرایش پدید آورد دنیا را

شکوه فاطمه پنهان شده در جملۀ لولاک
ثنا گوی صفات قدسی‌اش افلاک در افلاک

خـدا قـبلـه‌نـما را می‌کـشد سمت نگـاه او           که حتی کعبه هم زانو زده در پیشگاه او
علی از قصۀ قـالو بلی” شد تکیه گاه او           ستون عرش را بر لرزه می‌انداخت آه او

علی وقت سحر محو تماشای نماز اوست
چه بانویی خدا هم عاشق راز و نیاز اوست

فقط سنگ علی را می‌زند بر سینه‌اش زهرا           که ذکر هر قنوت او شده مولای یا مولا
به تسبیحش دخیل عشق بسته بی‌گمان حوّا           تمام راز خلقت جمع شد در “نونِ” اعطینا

زمین و آسمان روزی خورِ دست کریمِ اوست
یقین دارم علی تنها صراط المستقیمِ اوست

نخی از چادر او نیز اعجاز آفـرین باشد           که حتی فضه‌اش هم با ملائک هم نشین باشد
به وقت خطبه خواندن، نطق زهرا آتشین باشد           تمام هـستی‌اش نـذر امیر المـؤمنین باشد

یقین دارم مزار پاک او پیدا تر از پیداست
که هر جا ابر می‌بارد، مزار مخفی زهراست

به نص آیۀ تطهیر اصل هر طهارت اوست           پناه و دستگیر شیعه در روز قیامت اوست
کسی که جان خود را داد در پای امامت اوست           نخستین پاسدارِ خانۀ وحی و ولایت اوست

جهان را تا ابد از عشق حیدر می‌کند سرشار
به دست اوست آری پرچم یا حیدر کرار

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مسمط

گرچه در سِرِّ هوالهو همۀ ها زهراست           گرچه در جانِ حرا چلۀ اِحیا زهراست
گرچه در عینِ علی معنی اَعلی زهراست           گرچه در معنیِ لولاک معمّا زهراست


بنویسید فقط حـضرتِ زهـرا زهراست

آنکه در ذائقۀ عشق تصرف کرده‌است           آنکه پیش از قدم خویش تشرف کرده‌است
آنکه در قامت یک نور توقف کرده‌است           شب معراج خودش سیب تعارف کرده‌است

تـا بـدانـنـد چــرا اُمِ‌ّ ابـیـهــا زهـراسـت

از خـدا جــلــوۀ او گـرمِ دل‌آرایـی بـود           مـوقـع آمـدنـش عـشـق تـمـاشـایـی بود
عرش تا فرش فقط غرقِ
شکوفایی بود           آنکه در گوش خـدیجه خودِ لالایی بود

قبل میلادِ خـدیجـه به تـمـاشا زهراست

دید حق نور فقط نـور جهان می‌خواهد           قلبِ بی جانِ زمین یک ضربان می‌خواهد
دید حق ظلـمت مکه فـوران می‌خواهد           جمع احمد و علی، فاطمه‌جان می‌خواهد

گفت ای جهل و خرافات مهیا زهراست

دخـتـری آمـده تا زن به کـمـالش برسد           تاکه زمـزم به تـمـاشـای زُلالـش برسد
تا پیـمـبـر به جـوابش به جـلالش برسد           صلـواتـی که خـدا داده به آلَـش بـرسـد

تا بـبـیـنـند همه کار فـقـط با زهـراست

آمـده تـا بـنـشـیـنـد بـه شـبـسـتـان عـلی           آمـده تــا بــرود بـاز بـه قــربـان عـلـی
تا که نُه‌سال شود بی سرو سامان علی           تا بـسازد فـقـط او با نمک و نان عـلی

تا بمـیـرند حـسودانِ عـلی تا زهراست

شیر وقتی که به سر، تیغِ دوسر می‌چرخاند           مثل گرداب سر و دست و سپر می‌چرخاند
گِرد خود دست خدا کوه و کمر می‌چرخاند           درِ خیبر به رویِ دست اگر می‌چرخاند

همه دیدند رجـزهای عـلی یا زهراست

آب را مهریه‌اش ساخت که باران بشود           دو سه خرما به کسی داد که سلمان بشود
چادرش داد که یک قـوم مسلمان بشود           او رضا داد به ما، کشورم ایران بشود

مـادر ایـنـهـمـه آلالـۀ زیـبــا زهـراست

مادری کرد و به ما لطف، فراوان کرده           با حسینش همه را مستِ حسن جان کرده
کـربـلا را جـگـرِ مــردم ایــران کـرده           خـاکِ ما را حـرمِ شـاه‌خـراسـان کـرده

به شـهـیدان حـرم زمزمۀ ما زهراست

گـفته بودیم به این خصم خزانش برسد           صبـر کـردیـم فـقـط تا هـیجـانش برسد
رخش بر رستم و آرش به کمانش برسد           انتـقـامی که بزرگ است زمانش برسد

لب اگر تر بکـند نعـرۀ ما یا زهـراست

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

لحـظـهٔ ناب مطـهـر شدن است            کاسه‌ام منـتـظـر زر شدن است

شـاخـه با عـطـرِ گـل ریـحـانـه            بیـشـتر گرمِ معـطـر شدن است


جلـوه بـخـشـیـده شـده بـر آفـاق            نور در حـال مـنـوّر شدن است

میوهٔ صبر چه خوش آمده است            همسری خـرمِ مـادر شدن است

اَبـتـران زل زده که نـسـل نـبی            جاری و ساریِ کوثر شدن است

عصمت از مرتبه‌اش وام گرفت            فاطـمه، حـجـب خـدا نام گرفت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

با ورودت خانۀ سـاقی چه زیباتر شده            چـشـم‌های پنـج‌تـن انـگـار بیـنـاتر شده
کیستی ای بهـترین آئـینه‌دار معـرفت؟            با طلوعت هر دلی شیدا و
شیداتر شده


نام زینب بی‌گمان زیبنده‌ات باشد عزیز            ذکر والایت را بنـازم بـاز والاتر شده
خاتم پیغمبران در روز میلادت گریست            با نگاهی بر رخت چشمان طاها تر شده
سرگذشتت منقلب کرده یکا یک اهل بیت            کار از باران گذشت و چشم دریاتر شده
گریه کردی تا که آرامت کند تنها حسین            درد عـشق تو یقـین دارم مـداواتر شده
ای بـلـنــدآوازۀ دنـیــا تـمــامـاً عـزّتـی            عـزّتی که در جـهـان ما مـعـلاتر شده

مثل مادر می‌شوی اُمُّ المصائب می‌شوی            هر که می‌بیند تو را گوید زهراتر شده
می‌درخـشد نام زیـبـایت میان سـیـنه‌ها            بـردن اسـمت بـرای ما گـواراتـر شده

نوکری کردن چه می‌ارزد در این دارالامان            من به چشم خویش دیدم نوکر آقاتر شده

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید روح الله موید نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

ای آرزوی عـشـق، تـمـنـا کـنـم تـو را           در شـاه بیت عـاطـفـه انـشـا کـنم تو را

پـرسـند اگر تـجـلی حُـسن تو را ز من           بـا آفـتــاب و آیـنـه مـعـنــا کـنـم تـو را


تو راز سر به مهری و در سجده از خدا           خـواهم به آه و ندبه که افـشا کنم تو را

وقـتـی اسـیـر غـربـت دنـیـایـی خــودم           در کـنـج دل بگـردم و پـیـدا کنم تو را

شـرمـنـده‌ام که در اثــر روسـیــاهــیــم           خـیـمه‌نشین خـلـوت صـحـرا کنم تو را

«این دیـده نیـست قـابل دیدار روی تو           چشمی دگر بده که تـمـاشـا کنم تو را»

تا مست فیضتان شوم و مستفیض لطف           دعوت به جشن زینب کبری کنم تو را

روشن ز نور عصمت او عـالـمین شد
تفـسـیر شادی و
غـم زینب حـسـین شد

حـیـدر که بوده زینت هـسـتی عـبادتش           زینب ز عـرش آمده گـردیـده زیـنـتش

زینب، چه زینبی؟ که شده در طفولیت           آغـوش پنج حجت حق مهد عـصمـتش

زینب، چه زینبی؟ ز همان خردسالگی           خـوانـدند صـابـرین، جبل استـقـامـتـش

جـبـریـل خـاکــبـوس اتــاق جــلالـتـش           روح الــقـدس مــلازم روح قــداسـتـش

جـایی برای عـالـم دیگـر نـمـانده است           آنجا که هست زینب و علم و فـقاهـتش

هرجا سخـن به یاد حـسین است لاجرم           آیـد کـلام زینب و عـشـق و مـحـبـتـش

چشمی به سمت سایۀ او هم نرفته است           سوگـند می‌خـورم به حـیـا و نـجـابتـش

زیبا سـروده شاعـر دلـداده‌ای که گفت:           «زینب عفیفه‌ای است که در راه عفتش»

«عـبـاس می‌دهد نخ معـجـر نمی‌دهد»
یک لحظه چادر شرف از سر نمی‌دهد

جز مصطفی که نام علی بی‌وضو نگفت           تفـسـیر نـام او احـدی مو به مـو نگفت

تفصیل شأن زینب کبری نگفـتنی است           چون عارفی که قـصه رازِمگـو نگفت

از چهار سالـگی غـم زینب شروع شد           دنـیا به جز حـدیث جـدایی به او نگفت

می‌خواست از حکایت محسن کند سوال           آمد مـیـان حـنجـره بـغـض گـلو نگـفت

مادر! دلیل روی کبودت چه بوده است؟           هر قدر کرد دخترکش پرس و جو، نگفت

مادر دلش گرفت و زبان باز کرد و گفت:           «می‌زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت»

«زن را کسی مقـابل شـوهر نمی‌زند»
«مـادر کـسی مـقـابـل دخـتر نمی‌زند»

وقتی سخن ز گرمی فردای محشر است           زینب به فرق فاطمیون سایه‌گستر است

او ابر رحـمت است به دریـای کـربـلا           مائیم قطره‌ای که به دریـا شناور است

در مـاجـرای زنـدگی زیـنب و حـسـین           یک روح عاشقانه ولی در دو پیکر است

باشد شفای شاعر دلخـسته ای که گفت:           ابیات ناب را که چنان درّ و گوهر است

«احکام ارث در همه‌جا چون بیان شود           سهمی ز خواهر است و دو سهم از برادر است

این امـتـیاز در خـور زیـنب بود که او           میراث عشق را به برادر برابر است»

جـان‌ها فـدای زینب و قـلب صبـور او           از صبر و از غریبی او دیده‌ها تر است

زینب چـه دیـد روز دهـم بـین قـتـلگـاه           کز گفتن و شنیدن آن قلب، مضطر است

آن حنجری که بوسه بر آن داد مصطفی           حالا نشان بوسه شمشیر و خنجر است

آن سینه‌ای که مخزن اسرار عشق بود           دردا که زیر چکمه شمر ستمگر است

«والشمرُ جالسُ؛ نفس مادرش گرفت»
«سر را برید و روبروی خواهرش گرفت»

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

اشکیم و می‌چکـیم به پـای شما فقط            تـقـدیـم مـی‌شـویـم برای شـمـا فـقـط
قـلـب تـمـام مـا شـده جـای شما فقط           
اصل است تا همیشه رضای شما فقط


خـوابـیم و بی‌محـبـتـتان پا نمی‌شویم

بی‌شـور عـشـق آدم دنـیـا نمی‌شـویم

ای سرو سربلـند گـلـسـتان اهل بیت            ای تا ابد فـروغ شـبـسـتان اهل بیت
زهـراتـرین مـدافـع میـدان اهل بیت            مدیون جان فشانیِ تو جان اهل
بیت
زینب رسید و خاک جهان عطر و بو گرفت
دنیای شیـعه از نفـسـش آبرو گرفت

دنـیا نـدیـده از تو کسی سـرفـرازتر            از هرچه جز خدای جهان بی‌نیازتر
در بیت مـرتضی ز همه دلـنـوازتر            نام تو هست از
همگان چـاره‌سازتر
شاعـر شـدم برای تو
و خـانـواده‌ات
ای هرچه زندگی
ست، فدای اراده‌ات

جز مادری که بوده ز دنیا بزرگ‌تر            فضل تو از تمـامی زن‌ها بزرگ‌تر
هاجر بزرگ، زینب کبری بزرگ‌تر            دریای صبر بودی و حتی بزرگ‌تر
غیر از تو صبر مرجع دیگر نداشته ست
بیچاره آنکه مهر تو در سر نداشته ست

ای آفتاب سر زده از صبح خـانه‌ات            حُبُّ الحسین، مشق شب عاشقانه‌ات
افتاده بار عـشـق تـمـامأ به شـانه‌ات            نقش است در
حیات امامت نشانه‌ات
نامت برای فاطـمه قند مکـرر
است
چشمت گره گشای دل تنگ حیدر است

رنگ خداست تاب و تب زندگانی‌ات            وقف حسین گـشـته تـمام جـوانی‌ات
تا حشر جاودانه شده جان فشانی‌ات            بی مثل مانده خـواهریِ جاودانی‌ات
آغـاز شـد تنـفـس دنـیـات با حـسـین
ای
اولـین تـرانـۀ لـب‌هات یاحـسـین

ای قـلب بی‌قـرار، قـرار دل حـسین            نقش دل تو نقـش و نگـار دل حسین
آئـیـنـۀ هـمـیـشـه کـنــار دل حـسـین            لبـخـنـد تو شـکـوه بـهـار دل حـسین
ای لحظۀ نخـست دل آرام تو
حسین
تقـدیر
عـاشـقـانۀ فـرجـام تو حـسـین

زینب شدی که زینت مولای ما شوی            فتوای سرخ و مرجع والای ما شوی
نامی بزرگ در شب غمهای ما شوی            آئـیـنـه‌ای به عـفـت دنـیـای ما شوی
ما را گدایی از تو چنین روسفید کرد
اشک غـمت گـنـاه مرا نـاپـدیـد
کرد

نوکر شدیم و خاک قـدم‌های زیـنـبیم            ما سـربـلـند خـطبۀ غـوغـای زینـبیم
تسلیم محـض لحـظۀ فـتـوای زینـبیم            در سایـه‌سار
محـشر کـبرای زینـبیم
از تو به یک اشاره و از ما فدا شدن
سرمـست جـان
فـدایی کـربـبلا شدن

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه خداوند برای حضرت مریم در قرآن کریم جایگاه خاص در نظر گرفته و دو بار با عبارت اصطفاک حضرت مریم را برتری بخشیده است » يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‌ نِساءِ الْعالَمِينَ‌»  بیت زیر تغییر داده شد

مریم بزرگ، زینب کبری بزرگ‌تر            دریای صبر بودی و حتی بزرگ‌تر

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد کیخسروی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

وقتی شراب ناب در میخانه‌ها جور است           پس میـکـده تنها پناهِ عبد مخـمور است
ساقی عـلـی و ساغـر میخانه کـوثر شد          
هر کس که مهمان شد سر این سفره، منصور است


آنـکـه گــدای خــانــۀ مـولای مـا بـاشـد           در آسمان‌ها و زمین محبوب و مشهور است
منبعد از این می‌تابد از بیت علی، خورشید           هر کس نبیند نور او را لاجرم کور است

ای حضرت خورشید، تو نورُ علی نوری
تو زینت شـیـر خـدایی سـر مـسـتـوری

بـایـد بـیـامــوزم بـرای تـو ســرودن را           نـذر قـدم‌هایت کـنم هم جان و هم تن را
دُرّی نفیس و قـیمتی می‌سازی ای خانم           تا که بیاندازی نگـاهی سنگ‌ مـعـدن را
وقتی طـبیب دردها هستی، نخـواهم داد           به عـیـش عـالـم لـذت بـیـمـار بـودن را
از ابـتـدا تــا انـتـهـای تـو خــدا بــاشــد

نیمت اگر زهراست، نیمت مرتضی باشد

مانـند زهـرا عـصـمت پـروردگاری تو           شـاگـردِ مـمـتـاز یـلِ دُلـدُل سـواری تـو
مثل علی و فاطمه بعد از تو!؟ ممکن‌ نیست           صدیـقـۀ صغـرایی و هـمـتـا نـداری تو
هر گاه لب وا می‌کنی و خطبه می‌خوانی           چیزی شبیه حـمـلـه‌های ذوالفـقـاری تو
عرش خدا چون دفـتـر کار عـلـی باشد           در دفـتـرش قـائـم مـقـام و کارداری تو

ای وای از وقتی که چادر بر کمر داری
یا دستمال مـرتضی را روی سر
داری

سنگ محک در باب ایمان می‌شود زینب           تفـسیر مـوضوعی قـرآن می‌شود زینب
فهـمـیـدم از
فـرمـایش پیـغـمـبـر اعـظـم           جمع حسن جان و حسین جان می‌شود زینب
تفسیر عشق است و خودِ عشق است و معشوق است           در سرزمین عشق سلطان می‌شود زینب
زینب حـسینی مذهبِ یک دانۀ دنـیاست           گفتم ‌حسین و باز گـریان می‌شود زینب

مادر سفارش کرد که در روز عاشورا           جانت حسین در خون غلطان می‌شود زینب

مادر سفارش کرد که در روز عاشورا
مادر سفـارش کـرد که زیر گـلویش را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ حذف شد؛ ضمنا سه بیت آخر نیز به دلیل عدم رعایت قوانین شعری کلا خذف شد.

کار مسیحا!؟ نه مسیحا کار دست توست           آموخت عیسی از تو مرده زنده کردن را

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مسمط

در شبِ میلاد می‌گویم که غوغا زینب است           آمده نوری که می‌گویند او را زینب است
صبر را آنکس که داده خوب معنا زینب است           نُه فلک در زیرِ پایش هست و اعلا زینب است


آنکه باشد عینِ مولا مثلِ مولا زینب است

بال و پر را باز کن تا خانۀ حیدر رویم           از سرای خـویشتن تا وادی دلـبر رویم
جای دارد
هروله کرده بـدونِ سر رویم           بهرِ تبریک مضاعف جانبِ مادر رویم

آیـنه در آیـنه تـندیسِ زهـرا زینب است

ای دلِ خسته برو بیت الولا بیـتوته کن           در میانِ خـانـۀ شـیـرِ خـدا بـیـتـوته کن
در جـوارِ رحمتِ خـیـرالنسا بیتوته کن           فکر
لازم نیست پس با مجتبا بیتوته کن

باعثِ شادابی این جمعِ زیبا زینب است

ابتدائا عـالـمی را زد به هم با گـریه‌اش           سینۀ صدّیقه شد پُر همّ و غم با گریه‌اش
زمزمی جوشنده شد بابُ الکرم با گریه‌اش           غرقِ ماتم شد همه اهلِ حرم با گریه‌اش

آشکارا شد به عالم اُمِّ غمها زینب است

گریه‌اش تبدیل شد بر خنده در آغوشِ یار           مات و مبهوت است چشمانش به رخسارِ نگار
عشقِ خود را یافته این دخترِ دور از قرار           کعبه شد اربابِ عالم این گل است اندر مدار

پس حسین عشق ست و عاشق بهرِ آقا زینب است

ای حسینی ها! شبِ میلادِ فخر المصطفاست           در شباهت گـفـته‌اند آئیـنۀ شـیر خداست
خلقتِ این زن یقیناً از همه عالم سواست           هیچ می‌دانـید بانـو حـافـظِ کـربـبـلاست

آن کسی که دینِ حق را کرده احیا زینب است

عاجزم از گفـتنِ مدح و ثنایش عاشـقان           من کی ام تا که سُرایم از برایش عاشقان
دل صفا می‌گیرد از لطف و صفایش عاشقان           عالم و آدم هـمـه بـادا فـدایش عـاشـقـان

عصمتِ صغرای حق بانوی عظما زینب است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

کـنار زد چـو سـپـیـده سـیـاهی شب را            گرفت مهرِدل افـروزِمهـر، کـوکب را
نوشت دست قضا، حُسن حُسن مطلب را            به روی دست ملائک چو دید زینب را


فـرشـتـه‌ها هـمه بر هم نـویـد می‌دادنـد
مـلائکـه خـبر از صبـح عـیـد می‌دادند

به کوچه کوچۀ دل، نور، جلوه‌ها می‌کرد            برای دیدن گل، اشک، کوچه وا می‌کرد
زمین به سینۀ مستش، خدا خدا می‌کرد            خـدا به گـفـتن یا زینب اکـتـفـا می‌کـرد

رسـیده آنکه به والله عـصمت الله است
کسی که کوه حیا در
برابرش کاه است

بیا که درک شـود لذت حـضور حسین            بیا که با تو شود جُفت، بزم جور حسین
بجوش در خُم اشک و بگیر شور حسین            بخـنـد تا بِـرُبـایـی دل صـبـور حـسـین

«کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
به
غمزه رونق ناموس سامری بشکن»

تو کوه صبر و وقـاری و هـمتی زینب            تو معـدن کـرم و روح رحـمـتی زینب
تو گوهر شرف و بحر عصمتی زینب            تو لحـظه لحـظه طلـوع قـیـامتی زینب

بـزن شـرر به دل دشـمـنت به یـکـباره
بخـوان یکی دو خـطـابه میان گهـواره

خطابه‌های تو از حرف مهتران، خوشتر            شمیم عطر تو از سدرۀ جنان، خوشتر
به راه عشق تو مُردن، ز نقد جان، خوشتر            دمشق توست ز جنات عرشیان خوشتر

تـوقـعـات گـداهـای سـفـره‌ات بـالاسـت
وصـال کـربـبلا بی‌دمشـق بی‌معـناست

تو یـادگـار عـلی؛ سیـنه سوز فاطـمه‌ای            به عـلم عالـم امکان تویی که عـالمه‌ای
به صبر و حلم رقیه تویی که خاتمه‌ای           
ای اوج عشق حسین، عشق شاه علقمه‌ای

فرات خون شده هر چشم کربلای حسین
چراکه جای تو خالی ست بین آن حرمین

چه سنگها که شکـسـتـند در پی قـدمت            چه داغ‌هـا که نـشـسـتـنـد بـر دل الـمت
چه اشکها که روان شد ز شوره زار غمت            چه ناله‌ها که فروریخت در شب حرمت

نـشـسـته در دل خون، پارۀ مـفـاتـیحت
و
ریخت روی زمین دانه‌های تسبیحت

چو تـیغ‌ها به گـلوگـاه زخـم، رو کردند            ز خون پاک حسینت همه وضو کردند
غـبـارها، تن مـجـروح را رفـو کـردند            هـزار بوسه به جای تو بر
گـلـو کردند

نگـینِ روشـنِ انـگـشـتـر تو را بـردنـد
به روی ناقه عـریـان تو را کجا بردند

سری بلند شد از نی، تو را نظاره گرفت            دمی که سنگ حرامی تو را اشاره گرفت
شکست تا که برای تو راه چاره گرفت            برات با لب خـونـبار، استخـاره گرفت

اگرچه بر سر نیزه حـسین اقـامت کرد
اراده کـرد اگر هـر کجـا،
قـیـامت کرد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن کاویانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مسمط

امـشـبم شـورعجـیـبی در سـر است            شور و مستی در سرم سرتاسر است
جشن میلاد است و می در ساغر است            حـالِ من انـگـار حـالی دیگـر است


دف بـزن این بـاده مـسـتی‌آور است

در جهـان بـرپـاست غـوغـایی دگر            مـی‌شــود تـعــبـیـر رویــایـی دگــر
آمـــده انـــگـــار زهــــرایــی دگــر            دخــــتــــری اُمِّ ابـــیــهــایــی دگــر
بـاز هـم وقـت نــزول کـوثـر اسـت

با گـلاب و می، زمیـن را تر کـنـید            کوی و برزن را پُـر از زیـور کنید
خـانـه‌ها را مـمـلـو از گـوهـر کـنید            آه! دخـــتــردارهــا بـــاور کــنــیــد
شاه مردان زینتش یک دخـتر است

زینـت شـیـرِخــدا، حــق را سـتـون            مـثـل او عــالــم نــدیــده تـا کـنــون
کرده نامش سرکـشان را سرنگـون            زینب است اما میان جنگ و خـون
شک نکن پایش بیوفـتد حـیدر است

ذولــفـقـار خـطـبــه‌اش دم دار بــود            خـون مـولا در رگـش بـسـیـار بـود
دخـت حـیـدر شـیـر هر
پیـکـار بود            در حــقــیـقـت زیــنـب کــرار بــود
خـطـبه‌هـایش نیز
فـتـح خـیـبر است

نـه کـسـی چـون او نــمـی‌آیـد دگــر            آن جگـرداری که شد خـونین جگر
کـربــلا در کــربـلا مـی‌مـانــد اگـر            زیـنـب کـبـری نـمـی‌شـد جـلـوه‌گـر
نـطـق زینب کـربـلایی دیگـر است

چــادرش بـا عـرش پـهـلـو مـی‌زنـد            آبــــرو دائـــم به او رو مـــی‌زنـــد
پـیـش او خـورشـیـد سـوسو می‌زند            حــضـرت عــبــاس زانــو مـی‌زنـد
او ز درک عــارفـان بـالاتـر اسـت

ذکر هرشیری که در تاب و تب است            ذکر هرشیری که حیدر مذهب است
ذکر هر شیری که در این مکتب است            کُــلُّــنـا عــبـاسُـکِ یـا زیـنـب اسـت
هر کسی شیعه ست خود یک لشکر است

برده از من روز و شب دیوانه وار            بـیـتـی از عــمـان سـامــانـی قــرار
« زن مـگـو مـرد آفـرین روزگـار            زن مگو بنت الجـلال اخت
الوقار»
تا ابـد این عـشق شاعـر پرور است

گـرچـه بـا ســربـنـد یـا زیـنـب مـدد            هـر پــرسـتـاری سـرآمـد مـی‌شــود
بــنــده امــا مــاه بــانــو، بــا ســنــد            مـعـتـقـد هـسـتـم بـه ایـن کـه تـا ابـد
روز مـیـلاد تـو روز خـواهر است

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

در هشتم از ماه ربیع لطف مکرر آمده           بر خاکیان از سوی حق ماه منـوّر آمده
از نسل آل مصطـفی روح مطهـر آمده           ای
عاشقان ای عاشقان جود مصوّر آمده


آمد گلی در این جهان با عطر و بوی حیدری
در خانه هادی رسید امشب امام عسکری

شهر مدینه بهر او چون وادی طور آمده           حوران جنّت از سما با شادی و شور آمده
جبریل بهر تهنیت شادان و مسرور آمده           چون مظهر ذات خدا نورٌ علی نور آمده
با خلق و خوی فاطمی این گل بود حیدر مرام
بر خلق عالم از کرم حق داده امشب بار عام

امشب ز دریای شرف دُرّ ثمین آمد پدید           از آسمان دین حق خورشید دین آمد پدید
در بیت هادی مظهر حیِّ مبین آمد پدید           ای شیعیان مرتضی حبل‌المتین آمد پدید
برگـو به
شیـعه مـایـۀ آرامش جان آمده
ای دردمندان جهان دارو
و درمان آمده

از سوی خالق بر زمین بر شیعه عزت می‌رسد           امشب ز یمن مقدمش باران رحمت می‌رسد
نوری دوباره جلوه از قرآن و عترت می‌رسد           یازدهمین دُرّ ولا از بحر عصمت می‌رسد
ای اهل دل هنگامۀ جشن و سرور و شادی است
روشن از این نور جلی چشمان و قلب هادی است

نجل علی و فاطمه نور دل پیغمبر است           این نور حق دوم حسن از دودمان حیدر است
پور امام هادی و بر کل هستی رهبر است           چون جد و آبائش حسن شافع به روز محشر است
این گلبن عالی نسب ماه جمالش هاشمی‌ست
او مظهر ذات خدا خوی خصالش فاطمی‌ست

در زهد و تقوا و شرف چون حضرت طاهاستی           سوسن بود مادر ولی زیبا گل زهراستی
در هر کجا گر بنگری شور و شعف برپاستی           امشب گل بـاغ نـقی زینت ده دنیـاسـتی
از یمن این زیبا پسر شهر مدینه گلشن است
چشم تمام اهل دل از مقدم او روشن است

با عطر و بوی احمدی ماه جمالش کوثری‌ست           بهر دهم مولای دین او مجتبی دیگری‌ست
چون جد مظلومش حسین او شیوه اش روشنگری‌ست           این حیدری خوی و خصال مولای عالم عسکری‌ست
با اذن خـلاق مـبـین کار خـدایی می‌کند
از مشکلات این جهان مشکل گشایی می‌کند

امشب ز شادی و شعف شیعه شده دلشاد تو           رفته مدیـنه این دلـم اندر شب میلاد تو
مولای عـالم یا حسن دلها نمـوده یاد تو          
بنهاده حق در قلب من مهر تو و اجداد تو
شادم که از لطف خدا دلخسته مهمان توأم
از روز اول یا حسن ریزه خور خوان توأم

تو گلبن عصمت ولی من بر تو خارم یا حسن           از لطف خاص کبریا حب تو دارم یا حسن
مهر و ولایت در جهان داد اعتبارم یا حسن           شد نوکـری درگه تو افـتخـارم یا حسن
هستم تمام عمر خود شرمندۀ احسان تو
با دست خالی
آمدم دست من و دامان تو

مولای خوبان جهان جانم فدای تو حسن           شکر خدای مهربان هستم گدای تو حسن
در دل نهاده ذات حق مهر و ولای تو حسن           گشته بهشت و جنت من سامرای تو حسن
مولا ز طفلی از کرم مهرت عجین شد با گلم
با یک نگاه مرحمت حل کن تمام مشکلم

ای غنچه یاس فاطمی مجنون صحرای توأم           شد افتخارم در جهان خاک کف پای توأم
از کودکی مولای من غرق تمنای توأم           لطف خـدا شد شاملـم مست تولای توأم
ای آنکه هستی در جهان بر شیعیان چون آفتاب
بر این دل زار (رضا) نور ولایت را بتاب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

ای غنچه یاس فاطمی مجنون صحرای توأم           از بسکه خوبی و کریم خاک کف پای توأم

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : مرتضی محمودپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای مـحـبـان روز مـیـلاد آمـده            بـاز از ســبـط نـبـی یـاد آمـده
عشق اینـجـا تا به فـریـاد آمده
            لطف و احسانش به امداد آمده


در جهان شد موسم روشنگری
گـشـتـه مـیلاد امـام عسـگـری
من گـدای سـامرایـی گـشـته‌ام
            در ره
عـشقت فـدایی گـشـته‌ام
با وجودت کـربـلایی گـشـته‌ام
            مورد لـطـف
خـدایی گـشـتـه‌ام
عـیـدی مـا را زیـارت داده‌ای
اعـتـباری بـر
سـیـادت داده‌ای
بار
بسـتم من به سـوی سامـرا            می‌روم در وادی عـشق و وفا
درد
می‌خواهم به جای هر دوا            دارم از دل نـالـه هــمـراه نـوا
خـانه آباد حـسن
جـان شد دلـم
رو به‌ هر سو کرده لطفش شاملم
مـرغ را بال و پـری داده خدا            در سحـر چـشم تری داده خدا
خاک را زیب و فری داده خدا            سامـرا را عـسکـری داده خدا
مست جام
عسکری من تا شدم
یا عـلـی گـفـتم ز جـایم پا شدم
تهـنیت گـوئـیم بر مهـدی مدام
           
رو به‌ سویش‌ کرده‌ام با صد سلام
در شب مـیـلاد دارم این پـیـام            من شدم مشهور نامش والسلام
انتظارش می‌کشم
من دم به دم
خاک پایش را به دیده می‌نـهم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : علی مهدوی نسب نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

باز هم دل وا شد از فصل بهار سامرا            آمــده نـــورالله والا تـــبــار ســـامـــرا
دومـیـن مــاه دل آرای دیــار ســامــرا            در حـقـیقت بر دل عـالم قـرار سـامرا


آمده دوم حـسن در خـانـۀ چـارم عـلی
از جبین انورش کلّ جهان شد منجـلی

بر روی دست حُدَیثه، دُرنشان حیدر است            هم جواد و هادی و ابن الرضای دیگر است
او صدف بر گوهر والامقام آخر است            کوری عباسیان بر اهل عالم سرور است

او دهـم نائب برای منصب حـیدر شده
هرکه باشد منکر این امر حق کافر شده

او بهـارِ در زمستانِ ربیع الثانی است            از طلوعش بر غروب غم دم پایانی است
بر روی عرش معلاّ بزم نغمه‌خوانی است            گوئیا شخص خدا در این مجالس بانی است

آمده دوم حسن زان رو ربیع دوم است
در حقیقت مطلع این ماه روز هشتم است

من شدم نوکـر شده آقا امـام عسکـری            تا ابـد آن نـور پـا بـرجا امـام عسکری
شد نجـات محـشر فـردا امام عسکری            دین من گـردیده کامل با امام عسکری

بر روی قلبم خدا نام حسن جان را نوشت
خاک من را از ازل با بغض اعدایش سرشت

خـوانده او راه تقـرّب را تـولاّی بتـول            دشمـنی با دشمـنان آل او اصل اصول
طبق قرآن، طبق هر وحی خدا، گفته رسول            هر عبادت با تبری می‌شود تنها قـبول

او تمام هست را پابست حیدر خوانده است
هر که دارد بغض اعدا را برادر خوانده است

ای پـدر بـر آخـرین گـلـدسـتـۀ آل عـبا            بر ظهور مـهـدی‌ات آقا دگر بنـما دعا
کی شود شیعه ز درد دوری‌اش دیگر رها            بر رخ زیـبای او این دیـده گردد آشـنا

می‌شود روزی تماماً شیعه شهر سامرا
می‌رود با
مهدی‌ات شیعـه پیـاده کربلا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

او دهـم نـائب برای منـبـر حـیـدر شده           هرکه باشد منکر این امر حق کافر شده

مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : مجتبی عسکری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

نگـاه لطـف تو باعـث شده گـدا باشـم            دخیل بسته به آن صحـن با صفا باشم

چه چیز بهتر ازاینکه میان اینهمه درد            به درد عـشق تو هـمواره مبـتلا باشم


منی که عاشق و بیمار چشم تو هستم            دگـر دلـیـل نــدارد پـی شـفــا بــاشــم

سلام یا حـسن عـسکـری اباالـمـهـدی            اجـازه هـست که من زائـر شما باشم

اجـازه هـست که با دیـده‌های بـارانی            شـب ولادت تو شـهـر سـامـرا بـاشـم

تمام حاجـتم این است در هـوای حرم            اسیـر زلف تو از غـصه‌ها رهـا باشم

گدای حضرت ابن الرضا شدن کافی‌ست            که ریـزه‌خـوار کـرمخـانۀ رضا باشم

نشسته کعبۀ حسرت کشیده بر سر راه            که کـاش حـاجی آن گـنـبـد طـلا باشم

حسن شدی که اگر سامـرا نصیبم شد            به گـریه در حـرمت یاد مجـتبی باشم

حسن شدی که اگر روضۀ تو را خواندند            به یـاد کـوچـه و سـیـلی بی‌هـوا بـاشم

خـدا کـنـد که زمان ظـهـور فـرزندت            غـبــار راه شـهـیـدان کــربــلا بـاشـم

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دوباره موج شادی تا ثریا می‌برد ما را           چو بوی گل به باغ آرزوها می‌برد ما را

تو گویی پور موسی خیمه زد در وادی سینا           که نور روی او تا طور سینا می‌برد ما را


گل روی امام عسکری ای دل تماشایی ست           که شوق دیدنش بهر تماشا می‌برد ما را

نسیمی آشنا همراه خود همچون غبار امشب           به سوی کوی او بهر تمنّا می‌برد ما را

اگر چه کمتریم از ذرّه اما جذبۀ شوقش           به سـوی آفـتاب عـالـم آرا می‌برد ما را

بزن دست طلب بردامن مهر وتولاّیش           که این مهرو ولا تا عرش اعلا می‌برد ما را

به ساحل می‌برد ما را امید رحمتش آخر           اگر موج گنه دریا به دریا می‌برد ما را

بود منجی عالم مهدی موعود فرزندش           که یادش سوی گلزار تولاّ می‌برد ما را

پی او کاروان درکاروان دل می‌شود راهی           که شوق وصل او صحرا به صحرا می‌برد ما را

وفایی جذبۀ این عشق را نازم که تا یثرب           به بـال آرزو بی‌مـنت پـا می‌بـرد ما را

: امتیاز

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

عـالـم هـسـتـی چـه رویـایی شـده            در مدیـنه شـور و غـوغـایی شده

هـر دلی امـشب مـسیـحـایی شـده            خـانـۀ هـــادی تــمــاشـایــی شـده


سـر زد از یـثـرب مه هر انجـمن

آمـده در ایـن جـهــان دوم حـسـن

درب رحـمت بر روی ما وا شده            شور عـشق و عـاشـقی معـنا شده

در گــلـسـتــان ولا گــل وا شــده            هـــادی دیـن خــــدا بــابـــا شــده

آمـده مـنـشـور عــشـق و دلـبـری

حـجـت بـر حـق امـام عـسـکـری

نـوری از انـوار سـرمـد می‌رسد            از خـدا الـطـاف بـی‌حـد می‌رسـد

غـنچـه‌ای از بـاغ احـمـد می‌رسد            حــامــی دیـن مـحــمــد مـی‌رسـد

عــاشـقـان هـنـگـام شــادی آمــده

در جـهـان فـرزنــد هــادی آمــده

از مـدیـنـه ســرزده نــوری دگـر            نـخـل دیـن بـار دگـر داده ثــمــر

هـادی دیـن در بـغـل دارد قــمـر            روی ماه عـسکـری شد جلـوه‌گر

رهــبــر دنـیـا و دیـن آمــد ز راه

می‌بـرد دل از پـدر بـا یک نـگـاه

در ســپـهــر دیـن حـق مـاه آمـده            بــــاز از ره هـــــادی راه آمـــده

رهـــزن دلـــهــای آگــــاه آمـــده            عـسـکـری با عـزّت و جـاه آمـده

نــور بـخــش کـل هــسـتـی آمــده

مــظـهــر یـکــتـا پـرسـتــی آمــده

عـاشـقـان عـیـد آمـده عـیــد آمـده            از ســوی حـق نــور امــیـد آمـده

نــوری از انــوار تـوحــیــد آمـده            در سپـهـر عـشـق، خورشید آمده

عـید مـیــلاد عید هم عـهـدی شده

زیـنت مـجـلـس ابـاالـمـهـدی شده

این پـسـر نـور خـدای داور است            از تـبار حـضرت پیـغـمـبر است

در شجاعت همچو جدش حیدر است            او شفیع شیعـیان در محـشر است

این پسر ابن الرضای سـوم است

همچـو اجـدادش پـنـاه مردم است

حیدری خصلت بود زهرا صفات            روح ایـمان، معنی صبـر و ثبات

بر هـمه باشـد حـسن باب نـجـات            نــام او حـلال جــمـع مـشـکـلات

مـهـر و حُـب او بـود نــور امـیـد

شیـعۀ او تا به محـشـر روسـپـیـد

این پسر باشد چون زهرا با وقار            پای تا سر لطف وجـود و اقـتدار

داده بـر شـیـعـه ولایـش اعـتـبـار            بـیـقـراران را بـود مهـرش قـرار

همچو هادی او بود خورشید دین

شیـعـیـان را او بود حـبل المـتـین

عـالـم هــسـتـی بـود حــیــران او            من مسلـمان گـشـته از ایـمـان او

گـشته ام از لطف و از احسان او            در شـب مـیــلاد او مـهــمــان او

کـار ایـن مـولاسـت ذرّه پـروری

هـسـتم از طـفـلی گدای عسکری

غـرق در دریـا مـنـم، تو سـاحـلم            بـر در کـویـت ز طـفـلـی سـائـلـم

بـا ولای تـو در عــالــم کــامــلـم            لـطـف تو مـولا شد امشب شامـلم

ای که هستی همچو حـیدر دلنواز

ســائـل تــو آمــده غــرق نــیـــاز

بـی پـنـاهـم بـی پـنـاهـم بـی پـنـاه            برمن مسکـین توهستی تکـیه گاه

آمــدم ســوی تـو از لــطــف الاه            سـائـلت را از کـرامت کن نـگـاه

ای که هستی در کرامت بی نظیر

در شب میـلاد خود دسـتـم بگـیر

ای که برعالم حسن هستی بصیر            در کرم در جود هستی بی نظـیر

همچو زهـرا مادرت خـیر کـثـیر            هستی از خـیل گـدایان دستـگـیـر

بـر غـلامـی تو هـسـتـم مـفـتـخـر

بر(رضا) از مرحـمت بنـما نظر

: امتیاز